نیستی یا هستی <body>
Home


Friends


Archive


Categories


layout©
***رفتم***
+  |  6 Jun 2011   |  7:52 PM  |  هستی و نیستی   | 
رفتم مراببخش ومگووفانداشت

راهی به جزگریزبرایم نمانده بود

این عشق اتشین پرازدردبی امید

دروادی گناه وجنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پرحسرت تورا

بااشک های دیده شست وشودهم

رفتم که ناتمام بمانم دراین سرود

رفتم که بانگفته به خودابرودهم

رفتم مگو مگوکه چرارفت ننگ بود

عشق من و نیازتو و سوز و سازما

ازپرده خموشی و ظلمت چون نورصبح

بیرون فتاده بودیکباره رازما

رفتم که گم شوم چویکی قطره اشک گرم

درلابه لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که درسیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم  زکشمکش وجنگ زندگی

من ازدو چشم روشن وگریان گریختم

ازخنده های وحشی طوفان گریختم

ازبستروصال به اغوش سرهجر

ازرده ازملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگرسراغ شعله اتش زمن مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبرزخویش

دردامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده هاو پشیمان زگفته ها

دیدم که لایق تووعشق تونیستم



.....
+  |  30 Jul 2014   |  9:10 PM  |  هستی و نیستی   | 
عکس های عاشقانه غمگین جدید

من اگر بميرم، او شايد گريه کند ...اما او اگر گريه کند، من حتما" ميميرم ... !



.....
+  |  30 Jul 2014   |  8:58 PM  |  هستی و نیستی   | 



بیا.......
+  |  30 Jul 2014   |  8:56 PM  |  هستی و نیستی   | 

روزهاست از سقف لحظه هایم یاد تو می چکد
اگر باران بند بیاید از این خانه می روم . . .

 



عاشقانه
+  |  28 Jun 2014   |  1:7 PM  |  هستی و نیستی   | 
برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم...
اگر چه نگاهت آرامم می کند
محتاج سخن گفتن با تو نیستم اگر چه صدایت دلم را می لرزاند
محتاج شانه به شانه ات بودن نیستماگر چه برای تکیه کردن ،
شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!
دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم
دوست دارم بدانی ،حتی اگر کنارم نباشی ...
باز هم ،نگاهت می کنم ...
صدایت را می شنوم ...به تو تکیه می کنم
همیشه با منی ،و همیشه با تو هستم،
هر جا که باشی!......

 

عکسهای عاشقانه و احساسی از دختران تنها



باران
+  |  28 Jun 2014   |  12:33 PM  |  هستی و نیستی   | 

به باران دل نبند که هر چهار فصل دیوانه‌ ات خواهد کرد !


اگر ببارد ، از شوق و اگر نبارد ، از دلتنگی …

 



من همان منم .......
+  |  16 Apr 2014   |  11:2 AM  |  هستی و نیستی   | 

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !

من را به من نبودن محکوم نکن !

من همانم که درگیر عشقش بودی !

یادت نمی آید ؟!

من همانم !

حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !



... چه خبر......
+  |  3 Nov 2013   |  8:15 PM  |  هستی و نیستی   | 

چه خبر از دل تو....؟
نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟
يا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟
چه خبر از دل تو....؟
دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد...؟
مثل روياي رسيدن به خدا...
همه شب تا به افق
دل من نيز به آزادگي قلب تو 
پر میگیرد.....


+  |  3 Nov 2013   |  8:12 PM  |  هستی و نیستی   | 
چراغاروخاموش کن هوا هوای درده

دوست ندارم ببینی چشمی که گریه کرده

چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم 

میخوام به روم نیارم  باید ازت جداشم



دوس داررررررررررررررررررررررررررم
+  |  26 Feb 2012   |  9:41 PM  |  هستی و نیستی   | 
من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم….
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم….
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم….
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم…
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم


حرفهای یک دل
+  |  10 Jan 2012   |  7:37 PM  |  هستی و نیستی   | 
بیا در كوچه باغ شهر احساس
شكست لاله را جدی بگیریم

اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم

بیا در كوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم

بیا هر شب كنار نور یك شمع
به فكر پیچك همسایه باشیم

بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یك رز تنها بباریم

بیا در باغ بی روح دلی سرد
كمی رویا ی نیلوفر بكاریم

بیا در یك شب آرام و مهتاب
كمی هم صحبت یك یاس باشیم

اگر صد بار قلبی را شكستیم
بیا یك بار با احساس باشیم

بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم

بیا گه گاه از روی محبت
كمی از درد لیلی بخوانیم

بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یك گل لادن بچینیم

كنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم

بیا یك شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا كبود است

شبی كه بینوا می سوخت از تب
كنار او افق شاید نبوده ست

بیا یك شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم

برای آسمان این دل پاك
بیا یك بار مهتابی بسازیم

بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
برای موج ها دیوانه باشیم

كنار هر دلی یك شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم

بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشك از چشمی بشوییم

بیا راز غم پروانه ها را
به موج آبی دریا بگوییم

بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم

بیا از قلبمان روزی بپرسیم
كه تا حالا در این دنیا چه كردیم

بیا یك شب به این اندیشه باشیم
به فكر درد دلهای شكسته

به فكر سیل بی پیایان اشكی
كه روی چشم یك كودك نشسته

به فكر سیل بی پایان اشكی
كه روی چشم یك كودك نشسته

به فكر اینكه باید تا سحرگاه
برای پیوند یك شب دعا كند

ز ژرفای نگاه یك گل سرخ
زمانی مرغ آمین را صدا كرد

به او یك قلب صاف و بی ریا داد
كه در آن موجی از آه و تمناست

پر از احساس سرخ لاله بودن
پر از اندوه دلهای شكیباست

بیا در خلوت افسانه هامان
برای یك كبوتر دانه باشیم

اگر روزی پرستو بی پناهست
برای بالهایش لانه باشیم

بیا با یك نگاه آسمانی
ز درد یك ستاره كم نماییم

بیا روزی فضای شهرمان را
پر از آرامش شبنم نماییم

بیا با بر گ های گل سرخ
به درد زنبقی مرهم گذاریم

اگر دل را طلب كردند از تو
مبادا كه بگویی ما نداریم

بیا در لحظه های بی قراری
به یاد غصه مجنون بخوابیم

بیا دلهای عاشق را بگردیم
كه شاید ردی از قلبش بیابیم

بیا در ساحل نمناك بودن
برای لحظه ای یكرنگ باشیم

بیا تا مثل شب بوهای عاشق
شبی هم ما كمی دلتنگ باشیم

كنار دفتر نقاشی دل
گلی از انتظار سرخ رویید

و باران قطره های آبیش را
به روی حجم احساس پاشید

اگر چه قصه دل ها درازست
بیا به آرزو عادت نماییم

بیا با آسمان پیمان ببندیم
كه تا او هست ما هم با وفاییم

بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشك پاك و ساده باشیم

بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم


+  |  20 Dec 2011   |  10:20 PM  |  هستی و نیستی   | 

 حالم را پرسیدند . گفتم رو به راهم......
نمیدانند رو به راهی هستم که تو رفته ای.......!

 

 



نمی دانی
+  |  20 Dec 2011   |  9:58 PM  |  هستی و نیستی   | 

خواستم از عشق برات بگم گفتم میدانی /خواستم از غم برات بگم گفتم میدانی /حالا میخوام بگم دوستت دارم چون نمیدانی



جدایی
+  |  19 Nov 2011   |  5:39 PM  |  هستی و نیستی   | 
یادته بهت می گفتم ، که اگه بری میمیرم
زندگیم بی تو محاله ، دست مرگ و من می گیرم
یادته که روز آخر بغضم و نگه نداشتم
تو جوابه تلخ بدرود گریه هامو جا گذاشتم
منه تنها رو سپردی به هجوم تیغ غربت
خودت اما پر کشیدی میون تیک تیک ساعت
به تو گفتم نرو برگرد ، که تو قلب من نشستی
ولی تو با خنده گفتی ، که دیگه عهدو شکستی
می دونم یه روز دوباره بر می گردی ، خیلی دیره
می گی حرفاش یه دروغ بود ، بی صدام دلت می گیره
ولی افسوس که دل من ، دیگه عاشق نمی مونه
که برای با تو بودن ، شعر خوشبختی بخونه
یادته به من می گفتی ، که برام فقط تو موندی
حس من مثل یه شعره ، بیت آخر رو تو خوندی
همه ی حرفایی که گفتی ، دونه دونه باورم شد
همه ی اشکی توی چشمام ، واسه روزه آخرم شد
اما تو ساده شکستی ، حرمت هر چی نفس بود
کاش تو قصه هات می گفتی ، دل من برات قفس بود
می دونم یه روز دوباره بر می گردی ، خیلی دیره
می گی حرفاش یه دروغ بود ، بی صدام دلت می گیره
برو قلبت و بردار که واسه خودت بمونه
توی رویام جا نداری بس حرف عاشقونه


دردی که من دارم .......
+  |  30 Oct 2011   |  8:29 PM  |  هستی و نیستی   | 
تو را با اشک و خون ازسینه ام راندم اخر هم

که تا در جام دیگری ریزی شراب ارزو ها را

به زلف دیگری اویزی ان گل های صحرارا

مگوبامن مگو دیگر از هستی و مستی

من ان خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم

که گل های نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد

مراازسینه بیرون کن....ببر از خاطر اشفته نامم را

بزن بر سنگ جامم را....مرابشکن مرا بشکن

کنون کز من بجا مشت پری دراشیان مانده و اهی زیرسقف اسمان مانده

بیااتش بزن این اشیان را ...این بال وپرهارا ..رها کن این دل غمگین و تنهارا

توراراندم که دست دیگری بنیان کندروزی

بنای عشق و امیدت شود امید جاویدت توراراندم

ولی هرگز مگو با من که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانی

که در چشمان تو نقش غم و دردت نمیخوانم

توراراندم ...........

ولی ان لحظه گویی اسمان میمرد!

جهان تاریک میشد کهکشان میمرد!

درون سینه ام دل ناله میزد ...بازکن از پای زنجیرم

که بگریزم به دامانش بیاویزم.به او با اشک و خون گویم ..مرو من بی تو میمیرم

ولی من درمیان های های گریه خندیدم ..که تو هرگز ندانی

بی تو یک تک شاخه عریان پاییزم..دگرازغصه لبریزم

واینک دلاخوکن به تنهایی که از تنها بلا خیزد

سعادت ان کسی دارد مه از تنها بپرهیزد!

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میبرد ان کس که انسان است و از احساس سرشاراست!



قصه ی غم انگیز
+  |  14 Oct 2011   |  10:18 PM  |  هستی و نیستی   | 
سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن هنوزم پرمیکشه دل واسه ی به تو رسیدن واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره بذاربه حساب غربت ...نکنه دلت بگیره عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت خیلی دوس دارم که تو مهتاب بشینم یه شب کنارت سرتوبامهربونی بذاری به روی شونه ام تو فقط واسم دعاکن اخه دنبال بهونه ام حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره چون بلاتکلیف عاشق اخه تکلیفی نداره نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون چقدرازدریادوریم بی گناهیم هردوتامون بدجوری بهم میریزه منو گاهی اتفاقی..تواگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی میدونی که دست من نیست....میدونی که دست من نیست ...بازیای سرنوشته روقشنگاخطکشیده زشتاروواسم نوشته بازکه ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه اما اشکاتو نگه دار نذاراین جوری بریزه من هنوزچیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقی شو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد حال من خیلی عجیبه دوس دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی یادته منو تو داشتیم ساده زندگی میکردیم ...یادته منو تو داشتیم ساده زندگی میکردیم... ازهمین چشمه ی شفاف رفع تشنگی میکردیم یه دفعه یه مهمون اومد عقلمویه جوری دزدید دلتو به روش نیوورد ازهمون دقیقه فهمید اولش فکرنمیکردم که دلم رو برده باشه یا دلم قول چشمای روشنه شو خورده باشه امانه...اما نه گذشتودیدم دل من دیوونه ترشد به تو گفتم و دلت ازقصه ی من باخبرشد اولش گفتم یه حسه یایه احترام ساده اما بعددیدم که عشقه اخه اندازش زیاده توبازم طاقت اوردی مثل پونه ها تو پاییز سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیز بدجوری دیوونتم من فکرنکن این اعترافه همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من می دونم دوسم نداری مثل روزای گذشته من خودم خوندم تو چشات یه کسی اینو نوشته اماروح من یه دریاست پرازموج و تلاطم ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم اخ که چه لذتی داره نازچشاتو کشیدن...اخ که چه لذتی داره ناز چشاتو کشیدن رفتن یه راه دشوارواسه هرگز نرسیدن من که اسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه توکه چشمای قشنگت خونه ی صدتاستارست تو که لبخندطلاییت واسه من عمردوبارست بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن


واقعا که
+  |  14 Oct 2011   |  9:16 PM  |  هستی و نیستی   | 
ببخشید دوستای گلم هم به خاطر تاخیر ۳ ماهم هم به خاطر این پست پایینی

تو این سه ماه نتم خراب شده بود نمیتونستم بیام بهتون  سر بزنم حالا هم که اومدم این پستو

به جای اینکه به وب دوستم بزنم تو وب خودم نوشتم هرچه قدر میکنم پاک نمیشه واقعا شرمندم



اولین بار
+  |  3 Jul 2011   |  11:1 AM  |  هستی و نیستی   | 
وقتي اولين بار چشمم تو چشمت افتاد گفتم اي ديوونه دل قرعه به اسمت افتاد وقتي اولين بار چشمم تو چشمت افتاد گفتم اوني كه خدا بايد بده بهت داد حالا همه وجودم سرشار از ترانه اس حالا تموم حرفا حرفاي عاشقانه اس ميدونم اولين عشق رنگ بهارو داره بارون تند احساس هر لحظه اي مباره وقتي كه دل جوونه حساس مهربونه از عشقو بي قراري داره هزار نشونه همش از اين مي ترسم نكنه كه ياري داري من باشم به جز من چشم انتظاري داري كاشكي مي شد عزيزم حقيقتو بدونم اگر براي د يگري دل بي قراري داري حالا همه وجودم سرشار از ترانه اس حالا تموم حرفا حرفاي عاشقانه اس همش از اين مي ترسم نكنه كه ياري داري من باشم به جز من چشم انتظاري داري كاشكي مي شد عزيزم حقيقتو بدونم اگر براي د يگري دل بي قراري داري حالا همه وجودم سرشار از ترانه اس حالا تموم حرفا حرفاي عاشقانه اس حالا همه وجودم سرشار از ترانه اس حالا تموم حرفا حرفاي عاشقانه اس


×××عمق احساس×××
+  |  1 Jul 2011   |  10:56 AM  |  هستی و نیستی   | 

یواش گفتم دوست دارم ، واسه اینه که نشنیدی

بلد نیستم که بد باشم ، نگو اینو نفهمیدی

بزار باشم کنار تو ، کنار عطر این احساس

بزار حبس ابد باشم ، تو عشقی که برام رویاست

بزار با گریه اینبارم ، بگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم

دلم میگیره هر روزی که میبینم تو دلگیری

دارم میمیرم از وقتی سراغم رو نمیگیری

نگاهم رو از تو دزدیدم ، با این چشمای غمبارم

نمیخواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم

ولی با گریه اینبارم میگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم



گریه کن
+  |  27 Jun 2011   |  8:35 PM  |  هستی و نیستی   | 
گریه کن تا میتونی پیش اون نمیمونی

اون دیگه رفته بسه تمومش کن

گریه کن ته خطه ........عشق تو دیگه رفته

تودل یکی دیگه نشسته تمومش کن

چشم به راه نشین اینجا .....می مونی دیگه تنها

گریه نکن دیگه اون نمیادخونه

دست بکش دیگه ازاون طفلکی دل داغون

اون دیگه خوشه فکرنکن حالتو می دونه

تنها می مونی ....اینو میدونی....مثل اون پیدا نمیشه

اشکات میریزه ...اخه اون واست عزیزه...توی قلبته همیشه

یادش میافتی..دلت اتیش میگیره کاش برگرده پیشت

راهی نداری ....توباید طاقت بیاری....اخه میدونی نمیشه



دارم میمیرم
+  |  19 Jun 2011   |  0:1 AM  |  هستی و نیستی   | 
بازم به یاد اشکام
که می ریخت از رو گونه هام
هنوزم بعضی شبها
می شینم زیر نور ماه!
یادش بخیر که دستات
بود سوی دستام یه روزی
می گفتی تو عاقبت
توی آتیشم می سوزی
هنوز شبها دلم میگیره آروم میشینه!
قاب عکستو بغل میگیره!
آره نیستی و یه بیقرارم
وقتی نیستی من آروم ندارم
چشمای خیسم باز مینویسن
جز تو یاد هیچکی نیستم
نیستی و من دارم می میرم
باز به یادت یه گوشه میشینم
هنوز شبها دلم میگیره آروم میشینه!
قاب عکستو بغل میگیره!
آره نیستی و یه بیقرارم
وقتی نیستی من آروم ندارم
چشمای خیسم باز مینویسن
جز تو یاد هیچکی نیستم
نیستی و من دارم می میرم
باز به یادت یه گوشه میشینم
هنوز شبها دلم میگیره آروم میشینه!
آروم میشینه!
چشمای خیسم باز مینویسن
نیستی و من دارم می میرم...!


+  |  18 Jun 2011   |  10:45 PM  |  هستی و نیستی   | 
دختر.دختران زیبا.دخترای ناز

 

بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم و شورانگیز و شوق الود در امان شقایق ها بیاویزم ....بدزدم تیشه فرهاد عاشق را وبی پرواچنان رعدی بنای سنگی غم را فروریزم....بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها و حافظ وار بربام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری



××بیا هر چه زودتر بیا××
+  |  18 Jun 2011   |  10:35 PM  |  هستی و نیستی   | 
گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشه ی آسمون پر رنگین کمون
من مث تاریکی تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من میرم گم میشم تو جنگل خواب
گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چون ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه اما گل خورشید
رو شاخه های بید دلش می گیره
دره مهتابی میشه اما گل مهتاب
از برکه های خواب بالا نمیره
تو که دست تکون میدی
به ستاره جون میدی
میشکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
می سوزه شقایق از داغ


+  |  18 Jun 2011   |  3:6 PM  |  هستی و نیستی   | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



+  |  18 Jun 2011   |  0:50 AM  |  هستی و نیستی   | 
وقتی میرفتی نگاهت مال من بود یک باور ماتمزده این حال من بود

وقتی که بربر میزدم بعدازتو تنها ان حرف هایت وقت رفتن مال من بود

خاکسترهای میان گیسوانم! داغ رسیده عمرمالامال من بود

یک اینه کولی خطوط دست هایم یک روز میایدکه بی او.......فال من بود58970



توهمیشه بامنی
+  |  18 Jun 2011   |  0:13 AM  |  هستی و نیستی   | 
دفترم لبریز شده از احساسات

روز و شب شکر میکنم او را که تو را به من داد

عطر شعری که به عشقت نوشته ام فضای اتاقم را پیچیده

فکر کنم آسمان دیشب آخرین حرفم به تو ،را شنیده

که اینگونه ستاره باران کرده احساسات مرا ،

فدای آن کسی شوم که به این حال و روز انداخته مرا

فدای تو ، عزیزم نگفتی من بیشتر دوستت دارم یا تو؟

گفتی تو مرا بیشتر دوست داری ،

پس هنوز مانده تا باور کنی یک دیوانه را در قلبت داری

از دلتنگی تو ،اشک میریزد آرام آرام این دلم ،

خیالی نیست ، عاشقی دیگر همین است گلم

تو باش ، این اشکهایم فدای تو ، بی قراریها ،

انتظار و سختی هایم به عشق یک لحظه در آغوش گرفتن تو

به عشق یک لحظه دیدنت میگذرانم سالها را ،

کسی چه میداند احساس درون قلب ما را ،

کسی چه میداند عشق ما چیست ،

یا آن عاشقی که از عشق میمیرد هیچکس جز من و تو نیست!

هوا ، همان هواییست که تو دوست داری ،

دلتنگی دیگر معنا ندارد وقتی که همدیگر را در قلب هم داریم

آن گلی که آورده بودی برایم ، روبروی من است ، در کنار پنجره اتاقم

من که هر روز تو را میبینم کنار پنجره اتاقم

گل من ایستاده است در مقابل چشمانم

عطر تو عاشقانه پیچیده اینجا

احساس آرامش میکنم وقتی تو را میبینم ، تو در کنارمی ، در کنار پنجره، همینجا


رویاهای ذهن خسته ام......
+  |  17 Jun 2011   |  11:54 PM  |  هستی و نیستی   | 
دررویاهایم کلبه ای میسازم..........

کلبه ای بدون روزنه ی نوری.........

کلبه ای خاموش

..

..

..

..

..

درکناراتاقم قبری چال میکنم تابتوانم درهرلحظه مرگ راتجربه کنم

فانوسی خاموش دربستوی کلبه ام قرارمیدهم.........

تاشایدبتوانم خاموشی وجودم راکامل کنم........

شایدرویاهایم من رابه بازی گرفته است



...خراب یک نگاه...
+  |  17 Jun 2011   |  11:45 PM  |  هستی و نیستی   | 
می خواستم خراب نگاهش شوم نشد

می خواستم ستاره و ماهش شوم نشد

دراتش حزین مرنقش فنا شدم

می خواستم یگانه نگارش شوم نشد

میخواستم سان عروس بریوشی

دردانه ی دو چشم قهوه ایش شوم نشد

بروانه ای شدم به راهش شتافتم

می خواستم فدای نگاهش شوم نشد



بازگرد
+  |  13 Jun 2011   |  6:44 PM  |  هستی و نیستی   | 
نامت برایم الهامی است تا این عشق نامه را بنگـــــــــــارم چشمان نافــــذت نظاره گر اعماق وجودم است که می ســـــــوزد و تو آنی که آتش درونم شعله های سرکشش را وام دار توســـــت تو ای خیال و وهم و الهـــــام زیبـــــا مرا فراگیــــر.... به مثال پرستو بچه گان بازگشته از کوچ لانــــــه ای بر این دیوار سست، بنا کـــــــن..... تا سبزی باز در من جوانه بزند و به شکوفه بنشینـــــد.... بازگرد و ببین که از دوریت که چندی بیش نیســــــــت.... چقدر پیر گشتـــــــــه ام..... روزی که پر پروازت را گشودی و رفتی تکه ای از مرا هم با خـــود بردی و من چشم در راه بازگشتت دارم تا به هم بپیوندیم و سبـــز شویــــم...... در فراق دوریت راه اشکهام خشک گشتــــــه... پس بیا و پیرهن یوسف وارت بر دیدگانم افکن تا نور دیدگانـــــت را ببینـــــــم..... مرا دربر گیر و در آغوشت نه، که دیگر توانی برای در بر گرفتنت نـــــدارم..... بـــازگرد زیبــــای مـــــن که این نامه نگار حقیــــــر، چشـــم در راه توســــت و نام تــــو بـر لبانــش....


××چه بگویم××
+  |  13 Jun 2011   |  6:31 PM  |  هستی و نیستی   | 
چه بگویم، نمی دانم... حال و روزم خود گویای همه چیز است! نبودنت، زخم عمیقی است که هر چه می گردم مرهمی برایش نمی یابم به کابوسی می ماند، که گویا تمامی ندارد! کی صبح می شود، نمی دانم... این کابوس گویا شب و روزی نمی شناسد. آرام در دل شب پنهان می شوم تا صبح بیداری و بیقراری، رسم تازه شبهای من است. روزهای رفته چون سایه بر دیوار اتاقم نقش می بندند یادت هست؟ از رفتن که می گفتی، صدایم بی صدا در سینه شکست می دانستم این کابوس به سراغم خواهد آمد... باید به خواب می رفتم... این کابوس در تقدیر من بود... حالا که نیستی، چشمانم چه بی تاب نگاهت شده اند. آسمان چه بر من سخت می گیرد... روز ها چه عمر درازی دارند. شبها چه پر تشویش و نا آرامند بی پناهی دستانم را می بینی؟ می شنوی آوای تنهاییم را؟ هیچ کس صدای ویرانی ام را نمی شنود... نمی دانم چقدر نکوهشم می کنند... در روزهای نبودنت از یاد می روم. آشفتگی و دلتنگی یادگاری بود که بر جا گذاشتی و رفتی... یادگاری که تمام لحظه هایم را در خود شکست چه بگویم ... نمی دانم! چشمانم خود گویای همه چیزند... نبودنت زخم عمیقی است به قلبم...




نیستی یا هستی


Hello !




Any thing else ?!


دریافت كد ساعت ابزار پرش به بالا

ابزار حداكثر رساني صفحه وبلاگ

عشق وتنهایی

كد موسيقي براي وبلاگ