اگه هستی بیا
راهی به جزگریزبرایم نمانده بود این عشق اتشین پرازدردبی امید دروادی گناه وجنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه پرحسرت تورا بااشک های دیده شست وشودهم رفتم که ناتمام بمانم دراین سرود رفتم که بانگفته به خودابرودهم رفتم مگو مگوکه چرارفت ننگ بود عشق من و نیازتو و سوز و سازما ازپرده خموشی و ظلمت چون نورصبح بیرون فتاده بودیکباره رازما رفتم که گم شوم چویکی قطره اشک گرم درلابه لای دامن شبرنگ زندگی رفتم که درسیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم زکشمکش وجنگ زندگی من ازدو چشم روشن وگریان گریختم ازخنده های وحشی طوفان گریختم ازبستروصال به اغوش سرهجر ازرده ازملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگرسراغ شعله اتش زمن مگیر می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر روحی مشوشم که شبی بی خبرزخویش دردامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده هاو پشیمان زگفته ها دیدم که لایق تووعشق تونیستم حالم را پرسیدند . گفتم رو به راهم...... خواستم از عشق برات بگم گفتم میدانی /خواستم از غم برات بگم گفتم میدانی /حالا میخوام بگم دوستت دارم چون نمیدانی که تا در جام دیگری ریزی شراب ارزو ها را به زلف دیگری اویزی ان گل های صحرارا مگوبامن مگو دیگر از هستی و مستی من ان خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم که گل های نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد مراازسینه بیرون کن....ببر از خاطر اشفته نامم را بزن بر سنگ جامم را....مرابشکن مرا بشکن کنون کز من بجا مشت پری دراشیان مانده و اهی زیرسقف اسمان مانده بیااتش بزن این اشیان را ...این بال وپرهارا ..رها کن این دل غمگین و تنهارا توراراندم که دست دیگری بنیان کندروزی بنای عشق و امیدت شود امید جاویدت توراراندم ولی هرگز مگو با من که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانی که در چشمان تو نقش غم و دردت نمیخوانم توراراندم ........... ولی ان لحظه گویی اسمان میمرد! جهان تاریک میشد کهکشان میمرد! درون سینه ام دل ناله میزد ...بازکن از پای زنجیرم که بگریزم به دامانش بیاویزم.به او با اشک و خون گویم ..مرو من بی تو میمیرم ولی من درمیان های های گریه خندیدم ..که تو هرگز ندانی بی تو یک تک شاخه عریان پاییزم..دگرازغصه لبریزم واینک دلاخوکن به تنهایی که از تنها بلا خیزد سعادت ان کسی دارد مه از تنها بپرهیزد! خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میبرد ان کس که انسان است و از احساس سرشاراست! تو این سه ماه نتم خراب شده بود نمیتونستم بیام بهتون سر بزنم حالا هم که اومدم این پستو به جای اینکه به وب دوستم بزنم تو وب خودم نوشتم هرچه قدر میکنم پاک نمیشه واقعا شرمندم یواش گفتم دوست دارم ، واسه اینه که نشنیدی بلد نیستم که بد باشم ، نگو اینو نفهمیدی بزار باشم کنار تو ، کنار عطر این احساس بزار حبس ابد باشم ، تو عشقی که برام رویاست بزار با گریه اینبارم ، بگم خیلی دوست دارم اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم دلم میگیره هر روزی که میبینم تو دلگیری دارم میمیرم از وقتی سراغم رو نمیگیری نگاهم رو از تو دزدیدم ، با این چشمای غمبارم نمیخواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم ولی با گریه اینبارم میگم خیلی دوست دارم اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم اون دیگه رفته بسه تمومش کن گریه کن ته خطه ........عشق تو دیگه رفته تودل یکی دیگه نشسته تمومش کن چشم به راه نشین اینجا .....می مونی دیگه تنها گریه نکن دیگه اون نمیادخونه دست بکش دیگه ازاون طفلکی دل داغون اون دیگه خوشه فکرنکن حالتو می دونه تنها می مونی ....اینو میدونی....مثل اون پیدا نمیشه اشکات میریزه ...اخه اون واست عزیزه...توی قلبته همیشه یادش میافتی..دلت اتیش میگیره کاش برگرده پیشت راهی نداری ....توباید طاقت بیاری....اخه میدونی نمیشه بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم و شورانگیز و شوق الود در امان شقایق ها بیاویزم ....بدزدم تیشه فرهاد عاشق را وبی پرواچنان رعدی بنای سنگی غم را فروریزم....بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها و حافظ وار بربام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری وقتی که بربر میزدم بعدازتو تنها ان حرف هایت وقت رفتن مال من بود خاکسترهای میان گیسوانم! داغ رسیده عمرمالامال من بود یک اینه کولی خطوط دست هایم یک روز میایدکه بی او.......فال من بود58970 کلبه ای بدون روزنه ی نوری......... کلبه ای خاموش .. .. .. .. .. درکناراتاقم قبری چال میکنم تابتوانم درهرلحظه مرگ راتجربه کنم فانوسی خاموش دربستوی کلبه ام قرارمیدهم......... تاشایدبتوانم خاموشی وجودم راکامل کنم........ شایدرویاهایم من رابه بازی گرفته است می خواستم ستاره و ماهش شوم نشد دراتش حزین مرنقش فنا شدم می خواستم یگانه نگارش شوم نشد میخواستم سان عروس بریوشی دردانه ی دو چشم قهوه ایش شوم نشد بروانه ای شدم به راهش شتافتم می خواستم فدای نگاهش شوم نشد دیگرزمانی برای خواستن توبرمن نمانده اماهنوزازپشت نگاهم خواهان توام وتوبی رحمانه نگاهم رامیکشی باهمه سکوتم تورا فریادمیزنم وتوفریادم را نمیشنوی درددوری تو دلم رادر سینه می فشارد وژاله را به چشمانم هدیه میکند ایاترانه عشق رااز چشمانم خواهی خواند وشعر وفا را زمزمه خواهی کرد کاش توهم نفس با من فریاد می زدی دوس داشتن را ماندنی نبود که بماند نیامده بود که بماند آن قدر این پا و آن پا کرد تا بالاخره رفت ... حتی اگر لانه پرستو برف هم ببارد با دمیدن بوی بهار پر میکشد و به هیچ ترفندی نمیتوان مانع از رفتنش شد پرستو تا بهار پر میکشد تا شکفتن اقاقی ها تا آب شدن دل سنگ خدا دشوارترین های من زل به هجرت پرستوهاست نمیتوان مانع از رفتن مسافری شد که چمدانش را از آغاز بسته است . خنکای پاییز که آمد خبر از کوچ نداشتم که هر کوچی کوچ دارد از پی شاید خنکای دیگر بازآید شاید چشمان شرجی ام را نذر پیچ کوچه کنم که آید به کوچه ای که شعرش را شبی از همین شب های خنک به یادگار نگاشتیم همچون مشق دوستت دارم دیروز و سرودیم تکه تکه کوچه را هرآنچه به یاد داشتیم و گفتیم از کوچه ای که دلنگاشته هر پرستو گم کرده ایست رفت در ظلمت شب آن شب و شب های دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما ... من اگر ساعتی عشق می خریدم اگر اون تنها چیزی بود که به من میدادن یک ساعت عشق دراین دنیا آن وقت من این یک ساعت را میدادم تا تورا بیشتر ببینم نيستي حالم خرابه تو رو با يکي ديگه ديدم داغون شدم مردم ولي باز تو رو بخشيدم نيستي دلشوره دارم ميبينم تو رو تو چشماش اين تقدير بي رحمه با قلبم عشق من برو نذار تنهاش نيستي حال من خرابه نيستي دستام سرد سرد چشمام تو رو با اون ديد و دلم باور نکرد نيستي و هواي اين گريه داره بغضم رو ميشکنه من مردم و دستهاي تو قاتل منه ...رفتي از اين آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم چه بي اعتنا رفتي هه نفهميدم حس من واست يه تفريحه تو که ميدونستي وجود تو ترک درداست تو که ميدونستي نبود تو مرگ فرداست ولي آروم آروم زير بارون داغون قدم ميزنم و تو شادي با اون يارو سرا پا گوش بودم وقتي که تو داشتي حرفي حالا که بهت نياز دارم گذاشتي رفتي؟ باشه، منم ميذارم رگ اين گردن که رفتم و ديگه پيشت برنميگردم ولي روزي رو ميبينم که يارت سيره از تو با يکي ديگه از کنارت ميره به هر دستي که بدي ميگيري از همون دست اين نفرين من نيست بازي زمونست اون ميخواد که دل تو با حرفهاش خواب شه صبر کن بذار يه کمي يخ هاش آب شه وقتي ميفهمي چه کسي پشت روبنده که به احساست بزنه يه مشت کوبنده ... نيستي حال من خرابه نيستي دستام سرد سرد چشمام تو رو با اون ديد و دلم باور نکرد نيستي و هواي اين گريه داره بغضم رو ميشکنه من مردم و دستهاي تو قاتل منه..... چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم کاش لاقل بودي ميدادي يه خط جوابم تو که هي ميگفتي تا ته خط باهم هستي چرا رفتي و با درد دست و پاهام رو بستي؟ چرا؟ هاه؟ بخدا تا به من حرفي نزني نميرم تو چرا واقعا رفتي؟ لااقل يه چيزي بگو، بگو دوستت نداشتم بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم يعني قصدت از اول اين بود که با من نموني؟ حرف بزن، تو که اينقدر نامرد نبودي چي ميگم اون ديگه نيست پيشم چشم، تو اين امتحان هم بيست ميشم ولي چرا از سنگه قلبها در اين شهر تاريک اسير کابوسم تو يلداترين شب تاريخ کابوسي که نفس رو تو سينه حبس ميکنه و ميبينم يکي ديگه تنت رو لمس ميکنه داره تنم ميلرزه واسه ادامه? خوابم حتي قلم ميترسه ختم کلام رفتي از اين آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم خداحافظ نگووقتی.......... هنوزدرگیرچشماتم خداحافظنگووقتی.......... تاهرجاباشی همراتم تواون گرمای خورشیدی........ که میره روبه خاموشی نمیدونی چه قدرسخته........ شب سردفراموشی شبی که کوله بارت رو میون گریه می بستی یه احساسی به من میگفت هنوزم عاشقم هستی جدایی سهم دستامه که دستاتونمیگیرم تواین بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ دیگه دیره واسه موندن دارم ازبیش تو میرم جدایی سهمه دستامه کخ دستاتونمیگرم تواین بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ دیگه دیره دارم میرم چه قدراین لحظه ها سخته جدایی ازتوکابوسه شبیه مرگ بی وقته دارم توساحل چشمات دیگه اهسته گم میشم برام جایی تودنیا نیست تواوج قصه گم میشم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم….
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم….
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم….
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم…
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم
شكست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در كوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب كنار نور یك شمع
به فكر پیچك همسایه باشیم
بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یك رز تنها بباریم
بیا در باغ بی روح دلی سرد
كمی رویا ی نیلوفر بكاریم
بیا در یك شب آرام و مهتاب
كمی هم صحبت یك یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شكستیم
بیا یك بار با احساس باشیم
بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم
بیا گه گاه از روی محبت
كمی از درد لیلی بخوانیم
بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یك گل لادن بچینیم
كنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم
بیا یك شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا كبود است
شبی كه بینوا می سوخت از تب
كنار او افق شاید نبوده ست
بیا یك شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم
برای آسمان این دل پاك
بیا یك بار مهتابی بسازیم
بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
برای موج ها دیوانه باشیم
كنار هر دلی یك شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم
بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشك از چشمی بشوییم
بیا راز غم پروانه ها را
به موج آبی دریا بگوییم
بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم
بیا از قلبمان روزی بپرسیم
كه تا حالا در این دنیا چه كردیم
بیا یك شب به این اندیشه باشیم
به فكر درد دلهای شكسته
به فكر سیل بی پیایان اشكی
كه روی چشم یك كودك نشسته
به فكر سیل بی پایان اشكی
كه روی چشم یك كودك نشسته
به فكر اینكه باید تا سحرگاه
برای پیوند یك شب دعا كند
ز ژرفای نگاه یك گل سرخ
زمانی مرغ آمین را صدا كرد
به او یك قلب صاف و بی ریا داد
كه در آن موجی از آه و تمناست
پر از احساس سرخ لاله بودن
پر از اندوه دلهای شكیباست
بیا در خلوت افسانه هامان
برای یك كبوتر دانه باشیم
اگر روزی پرستو بی پناهست
برای بالهایش لانه باشیم
بیا با یك نگاه آسمانی
ز درد یك ستاره كم نماییم
بیا روزی فضای شهرمان را
پر از آرامش شبنم نماییم
بیا با بر گ های گل سرخ
به درد زنبقی مرهم گذاریم
اگر دل را طلب كردند از تو
مبادا كه بگویی ما نداریم
بیا در لحظه های بی قراری
به یاد غصه مجنون بخوابیم
بیا دلهای عاشق را بگردیم
كه شاید ردی از قلبش بیابیم
بیا در ساحل نمناك بودن
برای لحظه ای یكرنگ باشیم
بیا تا مثل شب بوهای عاشق
شبی هم ما كمی دلتنگ باشیم
كنار دفتر نقاشی دل
گلی از انتظار سرخ رویید
و باران قطره های آبیش را
به روی حجم احساس پاشید
اگر چه قصه دل ها درازست
بیا به آرزو عادت نماییم
بیا با آسمان پیمان ببندیم
كه تا او هست ما هم با وفاییم
بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشك پاك و ساده باشیم
بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم
نمیدانند رو به راهی هستم که تو رفته ای.......!
![]()
زندگیم بی تو محاله ، دست مرگ و من می گیرم
یادته که روز آخر بغضم و نگه نداشتم
تو جوابه تلخ بدرود گریه هامو جا گذاشتم
منه تنها رو سپردی به هجوم تیغ غربت
خودت اما پر کشیدی میون تیک تیک ساعت
به تو گفتم نرو برگرد ، که تو قلب من نشستی
ولی تو با خنده گفتی ، که دیگه عهدو شکستی
می دونم یه روز دوباره بر می گردی ، خیلی دیره
می گی حرفاش یه دروغ بود ، بی صدام دلت می گیره
ولی افسوس که دل من ، دیگه عاشق نمی مونه
که برای با تو بودن ، شعر خوشبختی بخونه
یادته به من می گفتی ، که برام فقط تو موندی
حس من مثل یه شعره ، بیت آخر رو تو خوندی
همه ی حرفایی که گفتی ، دونه دونه باورم شد
همه ی اشکی توی چشمام ، واسه روزه آخرم شد
اما تو ساده شکستی ، حرمت هر چی نفس بود
کاش تو قصه هات می گفتی ، دل من برات قفس بود
می دونم یه روز دوباره بر می گردی ، خیلی دیره
می گی حرفاش یه دروغ بود ، بی صدام دلت می گیره
برو قلبت و بردار که واسه خودت بمونه
توی رویام جا نداری بس حرف عاشقونه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که می ریخت از رو گونه هام
هنوزم بعضی شبها
می شینم زیر نور ماه!
یادش بخیر که دستات
بود سوی دستام یه روزی
می گفتی تو عاقبت
توی آتیشم می سوزی
هنوز شبها دلم میگیره آروم میشینه!
قاب عکستو بغل میگیره!
آره نیستی و یه بیقرارم
وقتی نیستی من آروم ندارم
چشمای خیسم باز مینویسن
جز تو یاد هیچکی نیستم
نیستی و من دارم می میرم
باز به یادت یه گوشه میشینم
هنوز شبها دلم میگیره آروم میشینه!
قاب عکستو بغل میگیره!
آره نیستی و یه بیقرارم
وقتی نیستی من آروم ندارم
چشمای خیسم باز مینویسن
جز تو یاد هیچکی نیستم
نیستی و من دارم می میرم
باز به یادت یه گوشه میشینم
هنوز شبها دلم میگیره آروم میشینه!
آروم میشینه!
چشمای خیسم باز مینویسن
نیستی و من دارم می میرم...!
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشه ی آسمون پر رنگین کمون
من مث تاریکی تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من میرم گم میشم تو جنگل خواب
گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چون ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه اما گل خورشید
رو شاخه های بید دلش می گیره
دره مهتابی میشه اما گل مهتاب
از برکه های خواب بالا نمیره
تو که دست تکون میدی
به ستاره جون میدی
میشکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
می سوزه شقایق از داغ
روز و شب شکر میکنم او را که تو را به من داد
عطر شعری که به عشقت نوشته ام فضای اتاقم را پیچیده
فکر کنم آسمان دیشب آخرین حرفم به تو ،را شنیده
که اینگونه ستاره باران کرده احساسات مرا ،
فدای آن کسی شوم که به این حال و روز انداخته مرا
فدای تو ، عزیزم نگفتی من بیشتر دوستت دارم یا تو؟
گفتی تو مرا بیشتر دوست داری ،
پس هنوز مانده تا باور کنی یک دیوانه را در قلبت داری
از دلتنگی تو ،اشک میریزد آرام آرام این دلم ،
خیالی نیست ، عاشقی دیگر همین است گلم
تو باش ، این اشکهایم فدای تو ، بی قراریها ،
انتظار و سختی هایم به عشق یک لحظه در آغوش گرفتن تو
به عشق یک لحظه دیدنت میگذرانم سالها را ،
کسی چه میداند احساس درون قلب ما را ،
کسی چه میداند عشق ما چیست ،
یا آن عاشقی که از عشق میمیرد هیچکس جز من و تو نیست!
هوا ، همان هواییست که تو دوست داری ،
دلتنگی دیگر معنا ندارد وقتی که همدیگر را در قلب هم داریم
آن گلی که آورده بودی برایم ، روبروی من است ، در کنار پنجره اتاقم
من که هر روز تو را میبینم کنار پنجره اتاقم
گل من ایستاده است در مقابل چشمانم
عطر تو عاشقانه پیچیده اینجا
احساس آرامش میکنم وقتی تو را میبینم ، تو در کنارمی ، در کنار پنجره، همینجا
عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم
چشمای قشنگت همش رو به رو مه ...اگه باشی با من همه چی تمومه...
تیک وتیک ساعت رو دیوار خونه میگه وقت عاشق شدنه دیوونه...
دلو بزن به دریا اینقدر نگو فردا آخه خیلی دیره... دیر برسی میره
تو عزیز جونی
بگو که میتونیییی
واسه دل تنهام
تا ابد بمونیییی
آره تو همونی ماه آسمونی واسه تن خستم تو یه سایه بونی
تو عزیز جونییی
نگو نمی تونی...
....یه نگاه تبدار مونده توی ذهنم...
عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم
چشمای قشنگت همش رو به رو مه ...اگه باشی با من همه چی تمومه...
تیک و تیک ساعت ملودی گیتار دو تا شمع روشن دو تا چشمه بیدار...
سر یه دوراهی یه دل گرفتار...بی قرار عشقو وسوسه ی دیدار
تو عزیز جونی
بگو که میتونیییی
واسه دل تنهام
تا ابد بمونیییی
آره تو همونی ماه آسمونی واسه تن خستم تو یه سایه بونی
تو عزیز جونییی
نگو نمی تونی...
چندتا عکس یادگاری با یه بعض و چند تا نامه
چند تا اهنگ قدیمی که همه دلخوشی هامه
اینه ایی که رو به رومه غرق تو بهته یه تصویر
بارون های پشت شیشه من و تنهایی و تقدیر
دست من نیست نفسم ،از عطر تو کلافه میشه
لحظه ای که حسی از تو به دلم اضافه میشه
باورم نمیشه اما این تویی که داره میره
خیره میمونم به چشمات حتی گریم نمیگیره
چشمای مونده به راهو شب تنهایی و ماه هو
یه دل بی سر پناهو منو خونه
ساعت های غرق خوابو تین منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمیمونه ،نمیمونه


/New%20Folder/New%20Folder%20(5)/سوتی%20زیاد%20میدی؟%20میشه%20واسه%20ماهم%20بگی%20بخندیم؟%20-%20صفحه%20220%20-%20نودهشتیا_files/duok1qx487tyio78zp9i.jpg)

